تبلیغات
سرزمین عشق - مطالب حرف دل

دل دیوانه | عاشقانه , حرف دل ,

باز با دردم مداوا می کنم...

 با دل دیوانه ام تا میکنم...

 می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..

 با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

 شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...


نوشته شده توسط هم نفس در دوشنبه 22 مهر 1387 و ساعت 11:56 ب.ظ

بوسه | حرف دل ,

tifooses.coo.ir

آه ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
...
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای
...
هیچ می دانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم
...
هیچ می دانی کز ای عشق نهان

آتشی سوزنده بر جان داشتم
...
گفته اند آن زن زنی دیوانه است

کز لبانش بوسه آسان می دهد...

آری اما بوسه از لبهای تو

بر لبان مرده ام جان میدهد
...
هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان ترا جویم بکام....
خلوتی می خواهم و آغوش تو

خلوتی می خواهم و لبهای جام....
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

ساغری از باده ی هستی دهم
...
بستری می خواهم از گلهای سرخ

تا در آن یک شب ترا مستی دهم....

آه ای مردی که لبهای مرا

از شراربوسه ها سوزانده ای
...
این کتابی بی سرانجامست و تو

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای ...


نوشته شده توسط هم نفس در یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ب.ظ

تو کیستی؟ | حرف دل ,

tifooses.coo.ir

تو کیستی؟ که من اینگونه بی تو بی تابم

شب  از  هجوم   خیالت  نمی برد  خوابم..


نوشته شده توسط هم نفس در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 02:09 ق.ظ

انتظار | حرف دل ,

tifooss.coo.ir

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست .

 دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست .

نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد .

 می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد .

 ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده .


نوشته شده توسط هم نفس در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 01:09 ق.ظ

خیال تو | حرف دل ,

 

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم


نوشته شده توسط هم نفس در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 01:09 ق.ظ

قصه عاشقی | حرف دل ,

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

 

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

 

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

 

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

 

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

 

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

 

عشقمو دست کم نگیر درسته لیلی نمیشم

 

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

 

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

 

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

 

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

 

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

نوشته شده توسط هم نفس در شنبه 2 شهریور 1387 و ساعت 01:08 ق.ظ

مناجات | حرف دل ,

الهى !

از من آهى و از تو نگاهى .

 الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم .

 الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود.

الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم .

الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟

 الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت .

الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را.

 الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده .

الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده .

 الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است .

الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى .

 الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار.

 الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است .

الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن


نوشته شده توسط هم نفس در یکشنبه 6 مرداد 1387 و ساعت 06:07 ق.ظ

عشق | حرف دل ,

tifooses.coo.ir

عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر ، واگذاری آب را بر تشنه‌تر! ...

 عشق را دیدی خودت را خاک كن! سینه‌ات را در حضورش چاک كن! ...

 عشق یعنی ظاهر باطن نما! باطنی آكنده از نور خدا! ...

عشق یعنی آن‌چنان در نیستی ، تا كه معشوقت نداند كیستی! ...

عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی كردن ِ روی زمین! ...

 عشق گوید مست شو گر عاقلی از شراب غیر انگوری ولی! ...

 هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد! وارد یک راه بی بن‌بست شد! ...

 هر كجا عشق آید و ساكن شود ، هر چه ناممكن بوَد ، ممكن شود! ...

در جهان هر كار خوب و ماندنی‌ست ، ردّپای عشق در او دیدنی‌ست! ...

عشق یعنی شور هستی در كلام! عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام! ...


نوشته شده توسط هم نفس در دوشنبه 17 تیر 1387 و ساعت 04:07 ق.ظ

گم شده در خود | حرف دل ,

گم شدم در خود چنان كز خویش ناپیدا شدم 

شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

سایه ای بودم  ز اول بر زمین افتاده خوار   

راست كان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

ز آمدن بس بی نشان و ز شدن بی خبر 

گو بیا یك دم برآمد كامدم من یا شدم

نه، مپرس از من سخن زیرا كه چون پروانه ای

در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشی                     

لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم 

چون همه تن می بایست بود و كور گشت

این عجایب بین كه چون بینای نابینا شدم

خاك بر فرقم اگر یك ذره دارم آگهی               

تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان            

من ز تأثیر دل او بیدل و شیدا شدم

وادی.. در لغت به معنی رودخانه و رهگذر آب سیل؛ یعنی زمین نشیب هموار کم درخت که جای گذشتن آب سیل باشد و هیمنطور به معنی صحرای مطلق آمده است.


نوشته شده توسط تیفوس در سه شنبه 30 بهمن 1386 و ساعت 04:02 ق.ظ

پنجره | حرف دل ,
 

 


یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


نوشته شده توسط هم نفس در دوشنبه 7 آبان 1386 و ساعت 02:10 ق.ظ
 

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

http://bziran.com/vendorproducts.php?id=21310081&AdsID=33556
ابـــابیل